خاطرات خواندنی امام(ره)، رهبر انقلاب، آیت‌الله مرعشی و … از شهید نواب صفوی + تصاویر

بیان سجایای اخلاقی در قالب خاطرات و مصداق‌ها بدون ذکر کلی آنها، بهترین معیار برای شناختن یک فرد است، چه آنکه کارنامه آن فرد مملو باشد از شنیدنی‌هایی که هر کدام نمایانگر بخشی از ویژگی‌ها و سجایای اخلاقی او باشد.

 

بی شک شهید عالی مقام حجت الاسلام سید مجتبی نواب صفوی و یارانش نمونه‌های روشنی از آن دسته افرادی هستند که هر آنچه از خصوصیات‌شان گفته می‌شود، مستند به خاطرات فراوانی است.

وقتی سخن از شجاعت نواب می‌شود، مصداق آن را می‌توان در خاطرات بزرگانی چون علامه جعفری‌ها یافت، آن زمان که از نفوذ کلام او گفته می‌شود، رهبر انقلاب با بیان نشانه‌هایی، ثناگوی او است، وقتی بحث استعداد و توانایی علمی رهبر فدائیان اسلام است باید به سراغ علامه امینی استاد او رفت که نواب را فوق العاده خوانده و از او می‌خواهد برای درس به نجف بیاید چرا که در او استعداد مرجع تقلید شدن را مشاهده می‌کند و یا …

اما امروز سالروز شهادت این مرد خدا و یاران فدائی‌اش است و به همین بهانه با سرکی به خاطرات بزرگانی هم‌چون امام خمینی (ره)، رهبر انقلاب، علامه امینی، علامه جعفری، آیت الله بروجردی، آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله بدلا، آیت الله خزعلی، استاد محمدرضا حکیمی و … گوشه‌ای از پرده سجایای اخلاقی و روحیات اسلامی شهید نواب را کنار بزنیم.

 

 

ابتدای این مطلب را به نظرات حضرت امام خمینی(ره) درباره شهید نواب و گروه فدائیان اسلام که از زبان بستگان و نزدیکان ایشان مطرح شده است، آغاز می‌کنیم.

 

 

حضرت امام خمینی (ه)

شهید مصطفی خمینی: نواب واقعا دلیر و توانا بود

آیت الله شهید سید مصطفی خمینی (ره): جمعیتی در ایران معروف بودند به فدائیان اسلام، رئیس آنها مردی بود به نام سیدمجتبی نواب صفوی که واقعا دلیر و توانا بود و از روی احساس سنگ اسلام را به سینه می‌زد و نمی‌توان او را دور از حقیقت دانست. مرد شماره دو آنها دوست عزیز خودم مرحوم سید عبدالحسین واحدی بود. این طایفه از دیر زمانی در قم زیست می‌کردند. آن وقت‌ها ما قم بودیم و از دور آنها را می‌پاییدیم. تا آنکه شبانه عده‌ای با چوب و چماق در پیش چند صد نفر طلبه بر آنها هجوم بردند و آنان را زدند که دیگر کار به آخر رسیده بود و دیگر نتوانستند در قم بمانند . در نتیجه رحل اقامت را به تهران بردند تا سرانجام به دست پسر رضاخان و با سکوت مرگبار علماء‌ آنها را تیرباران کردند. اگر چه دوست من سید عبدالحسین را در جای دیگر از بین بردند و داغش را در دل ما گذاردند.

ر. ک. به: یادها و یادمان‌ها از آیت الله سید مصطفی خمینی ج۱، ص۲۰۵ – ۲۰۴

در قضیه اعدام نواب امام از آیت الله بروجردی و مراجع دلخور شدند

*حجت الاسلام و المسلمین مرحوم حاج سید احمد خمینی (ره): در قضیه اعدام نواب صفوی و سایر اعضای فداییان اسلام، امام از مرحوم آقای بروجردی و مراجع دلخور شدند که چرا موضع تندی علیه دستگاه نگرفتند و اینها را نجات ندادند. امام در این قضیه خیلی صدمه روحی خوردند. در آن اوضاع و احوال شرایط به گونه‌ای بود که از دیدگاه متحجرین مبارزه با شاه ننگ بود، یعنی استدلال می‌کردند، حالا که بناست یک روحانی اعدام شود، لباس روحانی را از تن او بیرون بیاورید تا به مقام روحانیت اهانت نشود! درست نقطه مقابل، تفکر امام که اعتقاد داشتند روحانی باید با کسوت مقدس روحانیت شهید شود تا مردم بفهمند و آگاه شوند که اینها در صحنه هستند. از دیدگاه متحجرین مبارزه با شاه ننگ بود در صورتی که از دیدگاه امام مبارزه روحانیون بزرگواری همچون شهید نواب صفوی روشنی بخش حیات اسلام و انقلاب راه مبارزین بود.

ر. ک. به: مجموعه آثار یادگار امام – ج ۱ – ص ۶۶۰

 

*همسر مکرمه حضرت امام (ره): مرحوم نواب صفوی و برادران واحدی را می‌خواستند بکشند، من با مادر آنها دوست بودم. آقا رفتند پیش اقای بروجردی که در این کار دخالت کنند ولی ایشان گفتند من در کار آنها دخالت نمی‌کنم. بعد هم آنها را کشتند.

ر. ک. به: روزنامه اطلاعات ۱۲ خرداد ۷۳ ص ۱۱

 

*خانم زهرا مصطفوی، دختر حضرت امام (ره): حدودا سال ۱۳۳۴ بود که فداییان اسلام را محاکمه می‌کردند. در اتاق ایستاده بودم و مادرم داشتند کار می‌کردند که امام وارد شدند. صورت ایشان به شدت برافروخته بود و چشم ها حالت فوق العاده عصبانی و ناراحت ایشان را نشان می‌داد. فقط عبایشان را گوشه‌ای انداختند و با عصبانیت وارد شدند. گویا مادر از جریان خبر داشتند که پرسیدند: نتوانستید کاری کنید؟ گفتند: نخیر، نشد، نتوانستم. ایشان – آقای بروجردی- می‌گویند من به این کارها کاری ندارم… بعد امام از اتاق بیرون رفتند ولی حالشان خیلی منقلب بود، چون می‌دانستند نتیجه محاکمه فداییان اسلام یعنی اعدام. این را چون می‌دانستند، خوب معلوم بود مساله اعدام یک عده جوان بی‌گناه فعال مبارز طبیعتا چقدر سخت بود. بعد من از مادرم پرسیدم که جریان چیست؟ گفتند: محاکمه فداییان اسلام است و آقا [امام خمینی] پیش آیت الله العظمی بروجردی رفتند که بلکه ایشان جلوی محاکمه و اعدام گرفته شود، اما ظاهرا موفق نشده‌اند. چون مرام ایشان (آقای بروجردی) این بود که به حکومت کاری نداشته باشند.

ر ک. به:‌روزنامه اطلاعات ۱۷ خرداد ۶۷

امام برای کمک به فدائیان اسلام خیلی می‌کوشید

*مرحوم آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی (ره): حضرت امام برای کمک به فداییان اسلام مخصوصا آزادیشان خیلی می‌کوشید. من در امر فداییان اسلام بسیار کوشا بودم. البته مقداری به خاطر تذکرات امام خمینی(قدس سره).

ر. ک. به: نشریه حوزه شمار ۴۴ – ۴۳ یادواره آیت الله العظمی بروجردی ص ۳۸ – ۳۷

امام بعد از دستگیری نواب سه نامه نوشت

*آیت الله جعفر سبحانی: در سال ۱۳۳۴ که مرحوم نواب و دوستانش دستگیر شدند و در آستانه اعدام قرار گرفتند، ایشان (امام) سه نامه نوشتند. یکی به آقای بهبهانی، یکی به مرحوم صدرالاشرف و یکی هم به حاج آقا رضا رفیع. من بعدها از ایشان راجع به جواب نامه‌ها سوال کردم، ایشان فرمودند: من خط آقای بهبهانی را نمی‌شناسم و خطوط سیاسی ایشان را هم نمی‌دانم اما جواب نامه را ظاهرا یک بچه ۱۲ ساله گفته بودند و او نوشته بود!

ر. ک. به: ویژه‌نامه رسالت “پرتوی از خورشید ” ۱۲ خرداد ۷۸، ص ۳۴

امام شیوه نواب را برای براندازی می‌پسندیدند

*آیت الله مسعودی خمینی: به زعم حضرت امام (ره) از آنجا که با دستگاه شاه به طور صد در صد مخالف بودند، شیوه نواب را برای براندازی می‌پسندیدند. امام از ابتدای کار مبارزه می‌دانست که برای چه مبارزه می‌کند و برای هر مرحله برنامه ویژه‌ای طراحی کرده بود. آن دسته از افراد و افکاری که به نواب بابت تندی‌اش انتقاد می‌کردند بعدها به امام بابت حمله‌های مستقیمشان به آمریکا خرده گرفتند.

ر. ک. به: خاطرات آیت الله مسعودی خمینی انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

امام از فداییان اسلام پنهانی حمایت می‌کرد

*آیت الله محمد واعظ زاده خراسانی: حضرت امام (ره) از فداییان اسلام پنهان حمایت می‌کرد. یک روز در جلسه خصوصی از ایشان شنیدم که فرمود: اینان (فداییان اسلام) بدون هیچ آلت و اسلحه‌ای فقط با سخنرانی، با دستگاه درافتاده‌اند و دستگاه را به وحشت انداخته‌اند. می‌شود کار کرد! حضرت امام چون می‌دید حضرت آیت الله بروجردی حمایت نمی‌کنند رعایت ادب را می‌کرد و علنا حمایت نمی‌کردند. اصحاب حضرت امام نظرشان این بود که باید به نحوی از این گروه حمایت کرد.

ر. ک. به : نشریه حوزه شمار ۴۴ – ۴۳ یادواره آیت الله العظمی بروجردی – ص ۲۳۰

 

 

* مرحوم آیت الله شیخ صادق خلخالی:شاید دستگاه شاه فهمیده بود که مرجع تقلید، آیت الله بروجردی با فداییان اسلام رابطه خوبی ندارد و لذا آنها را گرفت و اعدام کرد و از این حیث نگران نبود. همین کارها موجب شد که امام از بیت آقای بروجردی فاصله گرفت و دیگر رفت و آمد خود را به آنجا عملا قطع کرد. چون امام و سایر علماء در آن زمان در درجه دوم قرار داشتند. لذا چند نامه نوشتند و به شاه گوشزد کردند که این اعدام ها به صلاح نیست، اما شاه به حرف آقایان گوش نکرد.

ر. ک. به: خاطرات آیت الله خلخالی ج ۱ ص ۴۸

 

حضرت آیت الله خامنه‌ای

 

دست‌نوشته‌ی در تجلیل از شهید نواب صفوی

 

«بسمه تعالی

سلام بر آن پیشاهنگ جهاد و شهادت

در زمان ما.

سیدعلی خامنه‌ی»

 

 

 

 

 

 

از مسئله فدائیان اسلام غفلت شد

این روزها، همچنین یادآور یکى از روزهاى تلخ این ملت در سالهاى دهه سى است که آن، شهادت فداییان اسلام است و من در چند کلمه، فقط یاد این عزیزان را گرامى بدارم. آن وقتى را که خبر شهادت این جوانان مخلص و مؤمن و پاکباز به مشهد رسید، فراموش نمى‌کنم. در بین طلاّب جوان حوزه مشهد، در آن مدرسه‌اى که ما بودیم، هیجان عجیبى پیدا شد. علّت هم این بود که سال قبل یا دو سال قبلش، مرحوم نوّاب صفوى، این جوان مؤمن روحانى، در همین مدرسه – که اتّفاقاً اسم مدرسه، مدرسه نوّاب است – آمده و سخنرانى کرده بود و نماز جماعت اقامه نموده بود و غوغایى از شور و هیجان به وجود آورده بود که تأثیرات او بر روحیه طلاب، در هنگام شهادتش محسوس بود. یکى از مدرّسان بزرگ هم در درس اشاره‌اى کرده بود و یادى از اینها نموده بود.

جامعه آن وقت، از اهمیت این قیام غافل بود. اینها را به عنوان چند نفرى که فقط بلدند گلوله‌اى از دهانه اسلحه‌اى خارج کنند و به سینه کسى بنشانند، معرفى مى‌کردند. حتّى بزرگان آن دستگاه جبّار منحوس که خودشان مظهر اوباشگرى و چاقوکشى و الواطى بودند و جزو افرادى به‌شمار مى‌رفتند که ارزش نداشتند از آنها یاد شود، به عنوان یک انسان تربیت یافته، به این جوانان مؤمنِ صالحِ پاکبازِ مخلصِ و بى‌طمع و بى‌اعتناى به دنیا و به زخارف دنیا، چاقوکش مى‌گفتند! بعضى از مردم نیز همین‌طور مى‌شناختند و باور مى‌کردند و بعضیها هم باور نمى‌کردند و بعضى هم غافل بودند.

از مسأله فداییان اسلام، غفلت شد. اگر چه شاید آن زمان، آمادگى هم نبود که بخواهند آنچه را که مى‌گفتند – که همان حکومت اسلامى بود – بر سرِ پا کنند. براى این کار، یک حرکت عمومى در درازمدّت لازم بود؛ لیکن سخن اینها در بین فریادها و عربده‌هاى مستانه دشمنانشان گم شد. اینها مردمانى بودند که «انّهم فتیه امنوا بربّهم».(۱۹) واقعاً جوانانى بودند که به خدا ایمان آوردند و از روى اخلاص، در راه حاکمیت معارف و احکام نورانى اسلام تلاش کردند و در مقابل ظلم و فساد ایستادند.

ظلم و فساد خاندان پهلوى و وابستگى آنها به بیگانگان، این حرکت و نهضت را به وجود آورد. اصلاً قضیه اینها چنین بود که در جهت اسلامى شدن جامعه، مبارزه ضدّ استبدادى و ضدّ سلطنتى خودشان را آغاز کردند و متأسّفانه در وسط کار، همه‌شان از بین رفتند. البته براى خود آنها خوب شد؛ چون به شهادت رسیدند و به مقام عالى شهادت دست یافتند؛ اما براى جامعه خسارتى بود. به هر حال از آن تاریخ، چهل سال مى‌گذرد. الان چهل سال است که از این قضیه گذشته است؛ اما بعد از چهل سال، شما ملاحظه مى‌کنید که اسم این عزیزان، این‌طور در ملأ عام و على‌رؤس الاشهاد آورده مى‌شود؛ چون آرزوى آنها عملى شد و این ملت در این راه به حرکت درآمد و فداکارى و ایستادگى نمود و آن چهره کفر و استکبار را نابود کرد. (بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران‌ ۱۳۷۵/۱۰/۲۸ )

 

هرکس دیگری هم در سنین ما بود مجذوب نواب می‌شد

من شاید پانزده یا شانزده سالم بود که مرحوم «نوّاب صفوى» به مشهد آمد. مرحوم نواب صفوى براى من، خیلى جاذبه داشت و به کّلى مرا مجذوب خودش کرد. هر کسى هم که آن وقت در حدود سنین ما بود، مجذوب نوّاب صفوى مى‌شد؛ از بس این آدم، پُرشور و بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمناً شجاع و صریح و گویا بود. من مى‌توانم بگویم که آن‌جا به طور جدّى به مسائل مبارزاتى و به آنچه که به آن مبارزه سیاسى مى‌گوییم، علاقه‌مند شدم.

من مقوله‌هاى سیاسى را کاملاً مى‌شناختم و دیده بودم؛ لیکن به مبارزه سیاسى به معناى حقیقى، از زمان آمدن مرحوم نوّاب علاقه‌مند شدم. بعد از آن‌که مرحوم نوّاب از مشهد رفت، زیاد طول نکشید که شهید شد. شهادت او هم غوغایى در دلهاى جوانانى که او را دیده و شناخته بودند، به وجود آورده بود. در حقیقت سوابق کار مبارزاتى ما به این دوران برمى‌گردد؛ یعنى به سالهاى ۱۳۳۳ و ۳۴ به بعد. (گفت و شنود صمیمانه رهبر معظم انقلاب اسلامى با گروهى از جوانان و نوجوانان ۱۳۷۶/۱۱/۱۴)

 

علامه امینی

فکر نواب و گسترش آن طوری بود که ثابت می کرد او یک فرد فوق العاده است

نواب از شاگردان مصمم «علامه امینی» بود و در محضر بزرگ مردی چون او مکتب غدیر را آموخت و در محضر «علامه امینی» که گنجی گران قیمت برای نواب بود با فلسفه سیاسی اسلام آشنا شد به گونه ای که علامه درباره او گفت: «نواب اول شاگرد من بود و درس می خواند ولی زمان کوتاهی نگذشته بود که دیدم جرقه های روحی نواب طوری است که مسأله استاد و شاگردی را از بین می برد. فکر نواب و گسترش آن طوری بود که ثابت می کرد او یک فرد فوق العاده است و یک شاگرد عادی نیست.»

 

بیایید نجف درس بخوانید، مرجع می‌شوید

زمانیکه علامه امینی به ایران آمده بود، در دیدار با نواب گفت: «من حیفم می آید که شما ایران بمانید، شما را می کشند. بیایید برویم نجف درس بخوانید. با استعدادی که دارید پیشرفت می کنید و مرجع می شوید. آن وقت اقدام کنید. هزینه رفتن به نجف با من.» نواب نگاهی به استاد گرانقدرش انداخت و گفت: [«اسلام سرباز و درسخوان دارد؛ مبارز ندارد, ما میخواهیم مبارز شویم. »] علامه امینی چشمهایش پر از اشک شد و از اتاق بیرون رفت.

منبع: کتاب شبنم سرخ و سفیر سحر

 

آیت‌الله‌ مرعشی نجفی

آیت الله مرعشی ساعت یک نیمه شب مجددا بر پیکر نواب نماز خواندند

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمحمود مرعشی (فرزند آیت الله مرعشی نجفی): فدائیان اسلام در قم با مرحوم آسید محمدتقی خوانساری – از آیات ثلاث- خیلی ارتباط داشتند و در مرتبه بعدی با مرحوم ابوی در ارتباط بودند. نامه‌های زیادی از سوی اعضای فدائیان اسلام از جمله مرحوم نواب صفوی و مرحوم واحدی داشتیم که بعضی از آنها موجود است و چاپ شده است. یادم هست که مدت دو ماه مرحوم خلیل طهماسبی مخفیانه در منزل ما بود؛ چون خیلی دنبالش بودند. والده برای ایشان غذا درست می‌کردند و نمی‌گذاشتند هیچ کس بفهمد. نکته دیگر در ارتباط با فدائیان این است که مرحوم نواب صفوی را ابتدا در مسگرآباد دفن کردند، ولی عده‌ای آمدند و از ابوی برای نبش قبر و انتقال ایشان به قم کسب تکلیف کردند. مرحوم والد هم مشروط بر این‌که جسد به همراه خاک اطراف آن برداشته شود و به هم نخورد، اجازه دادند. آن‌ها نیز همین کار را کردند و ابوی ما ساعت یک بعد از نیمه شب رفتند و مجدداً بر او نماز میت خواندند و همان‌جا دفن کردند. هیچ‌کس هم این را نمی‌دانست. غرض اینکه خیلی پدر ما به این‌ها علاقه داشت.

(منبع: سای دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه‌‌ای)

نواب و یارانش سال ها پس از شهادت ۳ روز میهمان من بودند

حاج اسد الله صفا (از یاران نزدیک نواب): پارک مسگرآباد ( محل دفن شهید نواب و یارانش) را می خواستند پارک تفریحی کنند. چند نفر از رفقا جمع شدند در یک نیمه شبی، رفتند مسگرآباد قبرها را شکافتند، استخوان‌های این عزیزان را در گونی گذاشتند و آوردند در همین منزل ما، سه روز در کیسه منزل ما بودند. از اینجا من بودم و جواد آقای تهرانی (که رفت جبهه و شهید شد) با چندتا از دوستان، جنازه‌ها را در ماشین گذاشتیم و رفتیم قم. حضرت آیت الله مرعشی نجفی از مراجع بزرگ، بنده را می‌شناخت. ایشان با شهید نواب در ارتباط بودند؛ نامه‌هایشان هست که می‌نوشتند به حضرت آیت الله مرعشی نجفی و او را با لقب پدر خطاب می‌کردند و در یکی از نامه‌هایشان از ایشان خواسته بودند که مبلغ پانزده تومان! بدهید آقای صفا برای ما بیاورند. ایشان را زیارت کردیم و گفتیم: ” ما قبرها را شکافته‌ایم و استخوان‌های شهید نواب و سه نفر از یارانش را در آورده‌ایم. آیت الله مرعشی نامه‌ای نوشتند به مسئول وادی السلام قم که فلانی چند کیسه هست، رفقای ما می‌آورند اینها را بی سرو صدا دفن کنید. الان در آنجا گنبدی ساخته‌اند و مردم زیارت می‌کنند.

(منبع: هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام)

 

علامه محمد تقی جعفری

شب را میهمان کسی بود که می‌خواست او را بکشد

هر دو جوان بودیم و هر دو،‌ به نوعی، شب زنده داری و تهجد و زیارت را دوست داشتیم. در حوزه نجف، در خدمت شیخ مرتضی طالقانی،‌ تلمذ می کردیم و از علامه شیخ عبدالحسین امینی،‌ صاحب الغدیر، می آموختیم. روزی شهید نواب به من پیشنهاد کرد برای زیارت سومین پیشوای عالم تشیع، ‌پای پیاده از نجف به کربلا برویم. پذیرفتم و در بعدازظهر یکی از روزهای پاییزی به راه افتادیم. هوا تقریباً تاریک شده بود که قدم به راه نجف ـ کربلا گذاشتیم. هنوز چند کیلومتری از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند از اعراب بادیه نشین،‌ سر راه ما سبز شد و با صدای خشن،‌ فریاد ایست داد. در نور مهتاب،‌ خنجر مرد عرب را به کمرش دیدم و سخت ترسیدم ‌اما سید آرام بود. مرد عرب تهدید کرد که هر چه دینار داریم به او تحویل بدهیم. من درصدد بودم چنین کاری را بکنم که ناگهان شهید نواب با چالاکی هر چه تمام تر،‌ خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشید و نوک آن را با قدرت، زیر چانه او گذاشت و گفت،«با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتی بشور.»  من از سرعت و شجاعت سید متحیر مانده و به آن دو زل زده بودم. مرد عرب،‌ ما را به چادرش دعوت کرد و سید بلادرنگ پذیرفت. من با حیرت گفتم،«چگونه دعوت کسی را می پذیری که تا چند لحظه پیش می خواست ما را بکشد؟» سید گفت:«اینها عرب هستند  و میهمان را ارج می نهند و کاری به ما ندارند.»  آن شب، من و نواب به چادر مرد عرب رفتیم. سید، آرام خوابید، اما من تا صبح بیدار بودم و می ترسیدم که مرد عرب، بلائی سر ما بیاورد. سید نیمه شب بر ای نماز بلند برخاست و با آوائی ملکوتی به راز و نیاز پرداخت. فردای آن روز عازم کربلا شدیم. خاطره آن شب، در طول پنجاه سال گذشته،‌ پیوسته نوازشگر روح  من بوده است و قتی شنیدم که او شهید شده است، بی اختیار در سوگش گریستم.

 

 

 

آیت الله ابوالقاسم خزعلی

فریاد زد: “هنوز باد به پرچم عمه ما، حضرت معصومه(س) می وزد،‌یزیدیان نابود می‌شوند”

مرحوم شهید نواب صفوی، مردی رزمنده،‌ مؤمن و متدین بود. نخستین بار از نزدیک در قم با او آشنا شدم. آن روز برای زیارت حضرت معصومه(س) آمده بود. از طرف تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه (س)،‌جوسازی نامطلوبی شده بود تا ایشان نتواند سخنرانی کند. منبر و بلندگوها را برداشته بودند و برای جلوگیری از سخنرانی و ایجاد مزاحمت برای او،‌ تحرکاتی به چشم می خورد. آن مرد آهنین اراده،‌ در چنین فضایی،‌ با همراهانش وارد شد،‌ روی دوش هوادارانش بالا رفت،‌ آستین ها را بالا زد و خطابه را شروع کرد. خطابه‌ای بسیار پر شور و آتشین و غرا، با وجود آنکه بلندگو در اختیار نداشت، صدایش تا صحن کوچک هم می رسید. به یاد دارم که با نهایت رشادت می گفت:«هنوز باد به پرچم عمه ما، حضرت معصومه(س) می وزد. یزید و یزیدیان باید بدانند که دوام و قوامی ندارند و نابود خواهند شد.» مردم با شنیدن این سخنان،‌ هیجان زائد الوصفی پیدا کردند. سپس مرحوم نواب به خانه مرحوم واحدی که از هوادارانش بود،‌ رفت. آن روزها در حیاط خانه آن مرحوم چادر زده بودند و مردم در آنجا به دیدار ایشان می‌رفتند.

او زیارت های بسیار مهیجی داشت. شب ها به عبادت بر می خواست و با خدای خویش، راز و نیاز خاصی داشت، ‌پس از شهادتش، همسر وی بر سر مزارش گفت،«بعضی شب ها،‌ دوساعت تمام در رکوع و سجده به سر می برد».  شبی کسی سی هزار تومان پول برای او برد. آن روزها می شد با سی هزار تومان،‌ چندین خانه تهیه کرد. به او گفته بودند که این سی هزار تومان نه خمس است نه سهم امام و نه از دیگر وجوهات شرعیه و او می تواند با آن،‌ خانه ای برای خود بخرد و از شر اجاره نشینی خلاص شود. مرحوم نواب گفته بود،«اگر این پول را با چنین شرطی می دهید، نمی پذیرم، اما اگر آزادم می گذارید، می پذیرم.» آنهایی که پول را آورده بودند، چون اصرار نواب را دیدند، ‌شرطش را پذیرفتند و پول  را دادند و رفتند. مرحوم نواب، همان شب،‌ پول را بین بیوه زنها، یتیمان و افراد تهی دست تقسیم و فردا صبح برای رفتن به حمام، سه ریال از کسی قرض کرد.

 

برو بگو سید مجتبی نواب صفوی می گوید یا پول این مرد را بده و یا می آیم و با میخ گوش ات را به تخته در می کویم

هنگامی که مسئولین به هر دلیلی در حل و فصل مشکلات مردم کوتاهی می کردند و یا در می ماندند، ‌مرحوم نواب،‌ یگانه گره گشایشان بود. در آن زمان برایم نقل کردند که مرد غریبی برای زیارت حضرت عبدالعظیم(ع) به شهر ری مشرف شد. آن فرد قصد داشت به حمام برود و غسل زیارت بکند، پولی همراه داشت و نمی دانست کجا امانت بگذارد. نزد نانوای محل که ظاهر الصلاح به نظر می رسید رفت  و به او اعتماد کرد و پول را به دستش داد و به حمام رفت. چون برگشت و پول را مطالبه کرد،‌ نانوا منکر شد و به او گفت که اشتباه می کند و او را با فردی دیگر اشتباه گرفته است. مرد غریب هرچه آه و ناله کرد. به گوش او فرو نرفت. به کلانتری محل رفت، اما چون رسید و مدرکی در دست نداشت، کاری از پیش نبرد. سرانجام فردی از اهالی ری که حال پریشان او را دید، ‌به او گفت:«نزد نواب برو، ‌او می تواند کار تو را درست کند.» مرد از شهر ری به محله دولاب و به خانه نواب رفت و ماوقع را تعریف کرد. مرحوم نواب پس از بررسی جوانب امر یقین به صحت گفتار مرد، فردی را نزد نانوا فرستاد و گفت: «برو به نانوا بگو، برادرت سید مجتبی نواب صفوی سلام می‌رساند و می گوید لطف کنید پول این آقا را بدهید.» مرد می رود و پیام نواب را می رساند، اما نانوا زیر بار نمی رود. مرحوم نواب وقتی این خبر را برایش می آورند، پیغام تندی می دهد و می گوید: «برو بگو سید مجتبی نواب صفوی می گوید یا پول این مرد را بده و یا می آیم و با میخ گوش ات را به تخته در می کویم.» نانوا وقتی این پیام را شنید، فوراً پول را تسلیم مرد غریب کرد.

شهید طهماسبی را عریان کرده و در بشکه‌ای پر از شیشه انداخته و می‌چرخاندند

مرحوم شهید خلیل طهماسبی، کسی که به دستور مرحوم نواب، رزم آرا را کشت. مردی بود به غایت پایبند دین و استوار در عقیده،‌ هنگامی که به زندانش افکندند،‌ او را تحت شکنجه های هولناکی قراردادند، ‌از اجمله این که عریانش می کردند و تنها با لباس زیر، ‌در بشکه ای پر از شیشه خرده می انداختند و بشکه را می غلتاندند. هنگامی که او را از بشکه بیرون می آوردند،‌ خون از بدنش می ریخت،‌ ولی بلافاصله سجده شکر به جا می آورد. او تا لحظه مرگ حاضر نشد تغییر رویه بدهد.

گاهی اوقات، بعضی از اعضای فدائیان اسلام را شکنجه می دادند و بعد آنها را با مرحوم نواب صفوی مواجه می کردند و دستور می دادند که به او اسائه ادب کنند و تهدید می کردند اگر چنین نکنند، ‌بازهم شکنجه خواهند شد. اما آنها به محض این که با مرحوم نواب صفوی مواجه می شدند،‌ خم می شدند و دست او را می بوسیدند. این امر، از سویی نشانه بارز خودساختگی این افراد رزمنده و از سوی دیگر،‌ دلیل محکمی بر کار ساز بودن تعالیم اخلاقی و دینی مرحوم نواب بر این افراد بود. بعضی از آنها را در شب های سرد زمستان،‌ در آب یخ فرو می بردند و سپس بر بدنهایشان تازیانه می نواختند، با این همه، هرگز حاضر نمی شدند دست از وفاداری به مرحوم نواب بردارند.

کمونیست‌های سلول‌های مجاور نواب می‌گفتند: ” نواب رفت و عظمت خود را بر ما تحمیل کرد”

شخص مرحوم نواب هم در زندان مورد انواع شکنجه های طاقت سوز قرار می گرفت،‌ با این همه جز ذکر «یا خدا» چیزی از او شنیده نمی شد. او پیوسته در تمام حالات، صبور و شاکر بود. هنگامی که در صبحگاه ۲۷ دی ماه سال ۱۳۲۴، او را برای اجرای حکم اعدام می بردند،‌ زندانیان کمونیست سلول های مجاور می گفتند: «نواب رفت و عظمت خود را بر ما تحمیل کرد.»

 

آن زمان که ترس،‌ بر دل و روح همگان سیطره داشت، رعب را از دل مردم زدود، ‌درست بدان گونه که خورشید فروزان عصر ما، امام راحل(قده) نیز هرگاه مشاهده می کردند دستگاه حکومت در صدد رعب افکندن در دل مسلمین است. می فرمودند،«وظیفه من است که رعب را از مسلمین بردارم.» همین وجه نیز در رفتار مرحوم نواب وجود داشت. با این همه،‌کوچکترین داعیه ای نداشت. درد او فقط درد دین بود و برای خود، هیچ جایگاهی قائل نبود. در ترورهایش تا از فقیهی اجازه نمی گرفت،‌ دست به عملی نمی زد و پیوسته می گفت:«این امور، منوط به ولایت فقیه است. بدون ولایت فقیه نمی توان کار کرد.»

 

 

آیت الله سید حسین بدلا

آیت الله بروجردی ماهیانه به فدائیان اسلام کمک می‌کرد

مرحوم آیت الله “سید حسین بدلا” از معاشران و اصحاب نزدیک آیت الله بروجردی و از اعضای جلسه استفتاء ایشان بود که به شدت آیت الله بروجردی به او علاقه داشت. آیت الله بدلا پسر عموی برادران واحدی از یاران شهید نواب صفوی هم بود که به همین دلیل رابط آیت الله بروجردی با شهید نواب صفوی بود. آیت الله بدلا در گفت‌وگویی که چند سال پیش با یکی از هفته نامه‌ها داشت درباره رابطه آیت الله بروجردی و فدائیان اسلام می‌گوید:از جمله فعالیت‌های شهید نواب صفوی و فداییان اسلام مبارزه با کسروی و امثالهم که پرچم داران بازی ارتداد بودند بود که بالاخره هم کسروی توسط فداییان و به اصرار علما از جمله حضرت آیت الله سیدعبدالله شیرازی کشته شد. نقطه آشنایی آیت الله بروجردی و شهید نواب صفوی همین قتل کسروی بدست آنها بود که با نواب آشنا شدند و از آنها کمک و حمایت همه جانبه می‌کردند. حتی ایت الله بروجردی قاتل کسروی که شهید امامی بود را حمایت کردند و وساطت کردند تا از اعدام نجات پیدا کند و سرانجام او را بدون هیچ گونه محاکمه‌ای از زندان آزاد کردند. آیت الله بروجردی با اینگونه فعالیتها کاملا موافق بودند. آیت الله بروجردی علاقه مفرطی به من داشتند و من هم در تمام دروس ایشان شرکت داشتم و جزو جلسه استفتاء ایشان بودم و دیگر اینکه بنده پسر عموی واحدی ها هم بودم. آیت الله بروجردی با فعالیتهای فدائیان اسلام کاملا موافق بودند و از آنها کمک و حمایت همه جانبه می‌کردند. آنچه که من اطلاع دارم این است که آیت الله بروجردی نسبت به فدایان اسلام آن طور که توهم و اظهار می‌شود نبوده‌اند. دلیلش اینکه ایشان کمک هایی به این گروه می‌کردند که عبارت بودند از کمک‌های ماهیانه که من خودم واسطه پرداخت آن به فداییان اسلام بودم و نیز کمک‌هایی که در مقاطع خاص به این گروه می‌کردند که حالا کاری نداریم که ایشان از کجا و چگونه مطلع می شدند که این عزیزان احتیاج به کمک دارند به هر حال به محض اینکه مطلع می‌شدند که آنها احتیاج به کمک دارند آنچه لازمه رفاه این قبیل اشخاص بود فراهم می‌کردند و بسیاری از این کمک‌ها به وسیله شخص اینجانب به آنها تحویل داده می‌شد که این جدای از شهریه ای بود که به آنها داده می‌شد.

البته از سوی عناصر وابسته به دربار و مخالفین فداییان اسلام حیله‌ها و شیطنت‌هایی برای بدبین کردن آیت الله بروجردی به این گروه می‌شد که من به یکی از نمونه‌های آن اشاره می‌کنم در ان زمان راه زوار برای رسیدن به حرم حضرت معصومه (س) از میان مدرسه فیضیه و دارالشفا می گذشت. عده ای از افراد مشکوک که به شدت وانمود می کردند از منتسبین به فداییان اسلام هستند در حجره‌های نزدیک در حرم می نشستند و می‌خواندند و با سینی و قابلمه ضرب می‌گرفتند که احتمال قریب به یقین آنها نه طلبه بودند و نه از گروه فداییان اسلام بلکه تنها اجیرشدگانی بودند از جانب دربار برای بدبین ساختن مرجعیت و عوام الناس نسبت به گروه فداییان اسلام. برخی از مرتبطین با آیت الله بروجردی به ایشان خبر رساندند که عده ای منتسب به گروه فداییان اسلام چنین کاری می‌کنند و ایشان هم خشمگین شد و دستور داد شهریه شان را قطع کنند اما در واقع آنها از جانب دربار بودند. با این حال ایشان “آیت الله بروجردی ” تا آخرین لحظات هم از آنان حمایت می‌کرد و به آنها معتقد بود. ماهیانه مبالغی به واحدی‌ها کمک می‌کرد و بارها و بارها توسط خود من برای شهید نواب صفوی کمک های زیادی می فرستاد.

مامور شدم مبلغ بسیار زیاد آیت الله بروجردی را در تهران به نواب تحویل دهم

حتی یک بار خود من مأمور شدم تا یک مبلغ بسیار زیادی را به تهران ببرم. توسط پسرعموهایم شهیدان واحدی محل خانه‌ای که متعلق به شهید نواب صفوی بود در محله آبشار و هیچ کس از جای آن اطلاع نداشت را پیدا کردم و کمک آیت الله بروجردی را به ایشان تحویل دادم. حالا به ایشان از کجا الهام می‌شد و مطلع می‌شد که فلان شخص احتیاج به کمک مالی دارد خدا می‌داند ولی احتمال زیاد اینها از امدادهای غیبی بوده است.

آیت الله صدر و آیت الله خوانساری از بزرگترین مراجع عصر، فعالیت‌های فدائیان اسلام را کاملا تأیید می‌کردند

آیت الله العظمی صدر و آیت الله العظمی سیدمحمد تقی خوانساری که از بزرگترین مراجع آن عصر بودند فعالیت‌های فدائیان اسلام را کاملا تأیید می کردند. به عنوان مثال: در سال ۱۳۲۷ بعد از جنگ جهانی دوم که انگلیس و اسراییل خاک فلسطین را اشغال کردند، فداییان اسلام دفتری راه انداختند که در آن برای کمک به فلسطین فعالیت کرده و کمک‌های مالی را جمع می‌کردند. من یک روز در محضر آیت الله العظمی خوانساری بودم و ایشان هم نمی‌دانست که من با فداییان مرتبطم و پسرعموی واحدی‌ها هستم. عده‌ای آمدند و شروع کردند به شکایت از این حرکت فداییان که یعنی چه که اینها کمک جمع می‌کنند؟ اینها چه کاره‌اند؟ دفتر باز کردن و این مدل کارها چه معنایی دارد و از این نوع صحبت‌ها. آیت الله العظمی سیدمحمد تقی خوانساری در جواب فرمودند که روزی یک نفر در حال هیزم شکنی بود و با هر بار فرود آوردن تبر یک “هی ” می کشید یک نفر دیگر به او گفت: برای اینکه من به تو کمکی کرده باشم این “هی” را من می کشم تا تو اندازه حتی یک نفس کشیدن بتوانی استراحت کنی و من می‌خواهم با این کارم به تو کمکی کرده باشم. ما هم که نه قدرتی داریم نه پولی و نه تشکیلاتی. حالا که این جمعیت فداییان اسلام دارند یک همچنان کاری انجام می‌دهند حداقل مانند همان “هی”ی است که گرچه کمک کمی است اما همین که تمام دنیا بفهمند در ایران عده ای به فکر مسلمانان فلسطینی هستند باز هم خودش ارزش دارد و در آن روز بنده خودم شاهد بودم که آیت الله العظمی خوانساری از این جمعیت حمایت و طرفداری کردند. آیت الله العظمی صدر نیز همین طور حمایت می کردند و حتی در مدرسه فیضیه مجلسی برپا کردند در حمایت از آوارگان مظلوم فلسطینی. در همین راستا در مسجد شاه سابق تهران هم مجلس دیگری به دعوت فداییان اسلام برگزار شد که جمعیت مملو از بازاریان بزرگ تهران بود و مجلس شلوغی هم شد و در آن مجلس آقای سیدعبدالحسین واحدی منبر رفتند و ساعت‌ها هم طول کشید اما مردم استقبال می‌کردند.

(منبع: هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام)

 

استاد محمدرضا حکیمی

کلمات شورانگیزش،‌ جان مخاطب را تسخیر می کردند

هرگز را فراموش نمی کنم روز را که او هنگام سفر به مشهد، برای دیداری از طلاب مدرسه نواب به آنجا آمد. روزی بسیار ویژه بود. مردم شنیده بودند که رهبران فدائیان اسلام به مدرسه ما می آیند و آمدند و ازدحام بزرگی برپا شد. رهبر فدائیان، در میان یاران با صلابت و مؤمن خود، به مدرسه آمد و در کنار پایه طاق بلند جلوی مدرسه، ‌رو به قبله ایستاد و به دیوار تکیه داد و با حضار سخن گفت، سخن در باب توحید و توجه به ذات اقدس الهی. کلمات شورانگیزش،‌ جان مخاطب را تسخیر می کردند و باورها را در برابر انسان، مشهود می ساختند. او چنان از حتمیت آفریدگار عالم، خدای آغازها و انجام ها، سخن می گفت که گویی آدمی، خدا را به چشم می بیند. سخنان نواب در حال و هوایی اثیری که از  شعاع معنویت او پدیدار شده بود، ‌به پایان رسید. پس از لحظاتی تصمیم گرفت باز گردد. از کنار حجره های مدرسه به راه افتاد و با همه خداحافظی کرد و معنقه. هنگامی که به ضلع شمال غربی مدرسه رسید، مؤذن از گلدسته مدرسه اذان می گفت. او نیز همراه با او و با صدای گیرای خود اذان گفت، ‌آن گاه روی زمین به نماز ایستاد. چند تن پشت سرش به او اقتدا کردند و صفی تشکیل شد.

آیت الله طالقانی

تایید صریح مقام علمی شهید نواب صفوی توسط آیت‌الله طالقانی

شواهد تاریخی حاکی از آنند که رابطه شهید نواب صفوی و آیت‌الله طالقانی بسیار نزدیک و صمیمی بوده و غیر از این وجوه مشترک اخلاقی و اعتقادی در دوره‌هایی که دیگران به علت خوف از رژیم ستمشاهی از هرگونه همکاری با فدائیان اسلام و به ویژه شخص نواب اجتناب می‌کردند، مرحوم طالقانی با به خطر انداختن خود و اعضای خانواده‌اش ایشان را در منزل خود و یک بار هم در طالقان مخفی کرد. در سال ۱۳۲۴، در پی تکفیر شهید نواب، توسط عده‌ای از دانشجویان دانشکده معقول و منقول (الهیات کنونی)، او خطاب به مرحوم میرزا مهدی احمدی آشتیانی ملقب به فیلسوف شرق‌، عباراتی را که در سند آمده است، نگاشت و در مقام یک استاد آگاه نظر ایشان را درباره صلاحیت خود جویا شد. مرحوم فاضل تونی و آیت‌الله طالقانی نیز بر این مرقومه، حاشیه‌ای نوشتند که به ویژه شایسته است مطمح نظر کسانی قرار گیرد که با تظاهر به ملی‌گرائی و اصلاح طلبی، اندیشه مرحوم طالقانی را مصادره به مطلوب کرده و در عین حال به تشکیک درباره مکانت علمی مرحوم نواب پرداخته‌اند در این سند آیت‌الله طالقانی در ذیل نامه شهید نواب آورده‌‌اند:

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 مدارج کمالات و مقامات علمی فاضل محترم آقای نواب صفوی از تصدیق بنده بی‌نیاز است. متن درخواست و سوابق تحصیلات ایشان بهترین گواه است. الاحقر محمود الحسینی طالقانی (منبع: هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام)

سرانجام نواب صفوی به همراه سه تن از همرزمانش به نام‏های خلیل طهماسبی، مظفر علی ذوالقدر و سیدمحمد واحدی در بیدادگاه رژیم پهلوی محکوم و در صبحگاه ۲۷ دی ۱۳۳۴ شمسی تیرباران شد و به خیل شهدا پیوست.

4 دیدگاه

  1. مطالب تان خوب بود ولی باید خیلی بیشتر از اینها به شهید نواب و یارانش پرداخته شود.
    خیلی خوب میشد اگر مستندی مانند “آخرین روز های زمستان ” که در مورد شهید حسن باقری ساخته شد، در مورد گروه فداییان اسلام نیز ساخته شود.
    درود و سلام خدا بر شهید نواب عزیز و یارانش و پیروان ایشان.

  2. خدا خیرتون بده
    از مطالبتون استفاده کردیم.
    لطفا در جهت مطرح شدن زندگی شهید نواب تلاش کنید.

  3. در حال تدوین کتابی برای مرحوم نواب بودم اما اینقدر یکجا و جالب به مطلبی دست ÷یدا نکردم

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.